ميرزا شمس بخارايى

46

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

بهادر شاه ، فى الحال تقاضاى مصلحت وقت در آن دانست كه خلعت و فرمان آفرين باد و سند قلعه‌دارى مع عطاى منصب پنج هزارى براى خود او و همراهان او فراخور پايه ارسال داشت و خفيه زبانى تجار به ، سلطان حسين ، شاه ايران پيغام نمودند كه جرأت نمك حرامى كه از آن افغان به ظهور آمده ، باعث ملال خاطر محبت اثر ما گرديده و بسيار بد از او واقع شده و به دفع مادهء اين فساد كه استحكام بنياد افغان بد نهاد براى ملك و ملّت طرفين خلاف رأى صائب است ، زودتر بايد كوشيد و از طرف ما ، در رسيدن كمك به آن افغان خاطر جمع دارند . شاه ايران نيز به مرتبهء از بند و بست سلطنت بىخبر و عارى بود كه اصلا به فوج كشى و تعيين لشكر و مردم كشى راضى نبود . » « 1 » مير اويس خان كه موقعيّت خود را ميان دو دولت صفوى و تيمورى هند درك كرده بود ، بزرگان خلجى را فراخوانده و پس از تشكيل مجلس قبيلوى ، نخستين دولت هوتكى افغانها را در قندهار بنيان نهاد كه در سالهاى بعد فرزندانش باعث سقوط كامل دولت صفوى در ايران زمين گرديدند . روسها و آسياى مركزى در اين هنگام توجّه روسها به آسياى مركزى افزايش يافت . بهره‌كشى كشورهاى اروپايى در هند باعث شد كه پتر كبير خواهان سياست فعّالتر روسيه در آسياى مركزى شود . همانگونه كه در صفحات قبل آمد ، در سرزمين بخارا پس از مرگ عبد العزيز و در خان‌نشين خيوه بعد از انوشه ، دورهء ستيزهاى درون مرزى و ناسازگارى خانوادگى شروع شد . درباريان و خانان اوزبك هر يك به نحوى با قدرت مركزى وارد پيكار شدند كه در فرجام به فروپاشى خان نشينى بخارا و ضعف خان نشينى خيوه منجر گرديد . در روزگار پتر كبير ، شاه نياز ، فرمانرواى خيوه از روسيان يارى خواست ؛ وى در آن زمان درگير يكى از جنگهاى بىپايان فئودالى بود كه منطقه را در كام خود فرو مىكشيد .

--> ( 1 ) . به اختصار از : منتخب اللباب ، حصه دوم / 643 - 646 ؛ افغانستان در پنج قرن اخير ، ج اوّل . / 66 - 68 .